تبليغاتX
Az nAfAs OftAde

Az nAfAs OftAde

 

 

واقعا مسخره است

شاید بی معنی ترین و بی هویت ترین کلمه ای ست که به گوشم خورده  ..

میشه یکی کلمه LOVE را واسم معنی کنه؟

هیچکی نمیتونه

واقعا عشق وجود داره؟

نه نه اشتباه نکن چیزی به این اسم وجود نداره

شاید عشق تو این زمونه یعنی سر کار گذاشتن همدیگه

حالا عشق بین هر کی میخواد باشه

هر گز بهش فکر نمیکنم

عشق = نفرت

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ذهنم پر از فکر های جور وا جوره

کلی فکر لعنتی که دست از سرم بر نمیدارن

وقتی بهشون فکر میکنم بدنم سست میشه

انگار دیگه هیچ راه گریزی نیست از این افکار

دیگه نمیتونم تصمیم بگیرم

به جورایی دیگه مغزم از کار افتاده

انگار سلول های مغزم

تبدیل شده به خاکستر

کاش خودمم به خاکستر تبدیل می شدم

خاکستر زیر اتش که با یه باد فراموش میشد

پوووف...............!

دیگه از ای کاش و اما و امیدوارم خسته شدم

دیگه خسته شدم از اینکه هر روز به خودم بگم ای کاش......میشد

دیگه خسته شدم  از نگاه به گذشته 

دیگه از نوشته های مزخرفم خسته شدم

میخوام همه چیز تغییر کنه

خودم ..  احساساتم ..  تفکرم

هر روز خودم و سر زنش میکنم 

از خودم متنفر میشم 

 به خاطر این افکار چرت و بیهوده  که نمیزارن تمومش کنم

اخه دیگه من :

...........................  خسته  شدم

   

+ نوشته شده در 2008/11/23 22:53 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 

کاش اينجا بودي


کاش تو هم مثل خودم بودي


کاش کنارم بودي همراهم بودي


خيلي سخته تنها بودن


خيلي سخته کسي رو نداشت واسه حرف زدن


اونايي که دم از معرفت مي زدن بيا و ببين چجوري تنهام گذاشتنو رفتم


حالا بريم سراغ تنها ترين تنها


خدا جون سلام چرا اينجوري کردي


خدا مي خوام امشب باهات قهر کنم تا وقتي بياريش کنارم


ببخشيد ها ! آخه يکي نيست به خدا بگه اول خودت عاشقو تجربه

 

مي کردي بد مي نداختي گردن ما


نه من نمي گم عاشق شدم


اخه اگه عاشق بودم که اينجوري نيودم


اصلاً نبودم اينجا نبودم


دوست دارم خدا بخاطر همه چيز به خاطر همه چيز


بخاطر همه چيز که بهم دادي و به خاطر همه چيز که ازم گرفتي


فقط يه خرده دلم گرفته


مراقب من باش خدا


از اين به بد بيشتر با هم حرف مي نزنيم


دوست دارم آسمون آسمون


خدا جون به وبلاگ منم مي ياي


اينجارو مي بيني


مي خوام باهات بخندم


يعني با هم بخنديم به چيشو بد بهت ميگم


ولي فعلاً بيا به بيمعرفتي دنيا بخنديم


خدا دوست دارم اندازه بيمعرفتي اين دنيا


خدا مي خواستم ببندم وبلاگو يهني کتن بالا رو سند کنم


تل زنگ خورد يکي از بچه ها بود يه خبري داد که جالب بود


جالب بودنشو نمي دونم ولي من دلم بيشتر تنگش شد


مي دوني چي گفت :

.

.

.

اره فهميدي چون خودتم شنيدي


خدا دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در 2008/11/1 0:26 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 

gele mikonam man az to0o


hezar bar mordam az eshghet

 
to ke hichi vaght nemifahmi

 

+ نوشته شده در 2008/10/21 0:7 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ترا با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

پس ازيك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس

تو را از بين گلهايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي

دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي

و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم

تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم

همين بود آخرين حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشمهايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم

نمي دانم كه چرا رفتي

نمي دانم چرا شايد خطا كردم

و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي

دانم كجا تا كي براي چه

ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت

كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور نخواهي برد

هنوز آشفته چشمان زيباي توام

برگرد

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت

تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم

و من در حالتي ما بين اشك و حسرتو ترديد

كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل

ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر

نمي دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز

براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

 

+ نوشته شده در 2008/10/15 0:58 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 

 

سلام خدا

بازم این بنده ی پر حرف غر غرو آوار شد سرت

خدایا امروز

یه دردی اومد تو وجودم که انگار برام آشنا بود ،

خدای من توی این لحظه ها و همه لحظه ها

با یاد تو هستم،

خدایا فقط تویی که می تونی آرومم کنی

و من جز تو نمی تونم از کس دیگه ای کمک بگیرم

خدایا از ته دل ازت کمک می خوام

مثه همیشه کمکم کن،تو خوبی،خیلی خوب

+ نوشته شده در 2008/10/4 3:24 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 

 

خـــــدا وصیت منو گوش بده ناممو بخون

شایــــد دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون

میــسپارمش بهت میرم تموم تار و پودمو

یه وقت نیای برنجونیش کسل کنی وجودمو

خــــدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو

کسی نیاد تو زندگیش بشین زیر سایشو بهش بگه دوستش دارم 

خــــدا شاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی

نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم

راستی یادم نره بهت بگم عزیزترینمم اونه

خودم مهم نیست اما اون نذاری تنها بمونه

بمیرم واسه حق حقش گریه چقدر بهش میاد

وقتی که حرسش میگیره میگه از من بدش میاد

اما وقتی آروم میشه میبینه من بغضم گرفت

همین دیونه بازیاش از اول چشمامو گرفت

حالا که دیگه مجبوریم با هم دیگه وداع کنیم

بیا به یاد اون روزا همدیگرو دعا کنیم

یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نذاشت جدا بشیم

ای وای داره فــردا میاد باید دست به دعا بشیم

با قلب پاکت از خــــــدا بخواه منو صبرم بده

هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده

کی میخواد فــردا تو رو از من بگیره

کاش خونش ویرونه شه آتیش بگیره

عزیزم یادت نره دنیا دو روزه نمیخوام فــردا دلت واسم بسوزه

ای خـــــدا حتی اگه دوستــــم نداره تو میتونی نذاری تنهام نذاره

خیلی بد زمونمون خـــدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون

 

+ نوشته شده در 2008/9/20 18:25 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 

 

دلم گرفته اسمون


نمیتونم گریه کنم


شکنجه میشم از خودم


نمیتونم شکوه کنم


انگاری کوه غصه ها


رو سینه من اومده

 

+ نوشته شده در 2008/8/26 12:31 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 

 

نازنینم !تو برایم هنوز بهترین حضور هستی ، در بهترین قاب دنیا . من و تو می توانیم دوباره عاشق شویم قبل از اینکه باران از پیچ این کوچه بگذرد . تن غربت زده جوانی ام از عشق تو گم شد و این نوشته زخمی بر دیوار دلم رنگ ترحم گرفت . من انتظار آبی ترین روز ها را می کشم نباید در حسرت نبودن شهد شیرین زندگی ثانیه ها را به ساعت ها تبدیل کنم و بی ارزو خواب فرداها را ببینم . به اندازه همان ستاره هایی که شب های خلوتم را نظاره گر بودند می خواهمت و سحر گاهان همراه با طلوع خورشید از شوق تو بیدار می شوم و صدای عاشق ترین شقایق ها را از پنجره اتاقم می شنوم .

روزی دوباره به سراغم خواهی امد . ولی می دانم که شادابی ات را در پس جاده های جوانی گم کرده ای . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . اگر چه فانوس قلبم سوسو می زند و تکه های شکسته قلبم که تو سالها پیش با بی رحمی آن را شکسته ای با یک اشاره از هم خواهد پاشید . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . پس از آمدنت ، در زلال چشمانت خیره خواهم شد و به تو خواهم گفت : که سالهای زیادی را به انتظارت نشسته ام .

 

www.keyvan-67.blogfa.com

 

 

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم

آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم

خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست

تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم

خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست

از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم

من نای خوش نوایم و خاموشم ای دریغ

لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم

دستی به سینه ی من شوریده سر گذار

بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم

زین موج اشک تفته و طوفان آه سرد

ای دیده هوش دار که دریاست در دلم

باری امید خویش به دلداری ام فرست

دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم

گم شد ز چشم کیوان نشان تو و هنوز

صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم

 

 

اي کاش مي توانستم نشان دهم ، که تا کجا دوستت دارم.

هميشه در جستجو هستم ، اما نميتوانم راهي بيابم...

به آن آني در تو عاشقم ، که تنها خود کاشف آنم  ...

آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد ، و تحسين مي کند.

آني که تنها وتنها از آن من است

آني که هرگز رنگ نمي بازد ...

وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم.

 

 

+ نوشته شده در 2008/8/14 21:17 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 

آخه چرا من.... چرا باهام این کارو کردی .... من چرا باید الان اینجا باشم...خدایا منو از یاد بردی؟؟؟.... خدای من... عزیز من.. من بنده کوچیک و حقیر توام.. اینو یاد رفته؟؟؟ .. هان ؟ بگو دیگه.. یالله... منتظرم که اون صداتو بشنوم... چرا با من لامسب حرفی نمیزنی هان؟؟؟...  به اون قرآن محمدیت قسم می خورم که منم مردم..منم  آدمم... منم غیرت دارم... چرا درارو به روم باز نمیکنی ...  دست خودم نیست .. سرمو به دیوار میکوبم..{ فریاد میکشم } خدااااااااااااااااااااااا .... از شدت عربده من ... مامانم با حول و ولا میدواِ تو اتاقم .. چیه مهدی ... مادر باز چه خبره .. کاری که با خودت نکردی؟... ( نگرانی نو چشاش موج میزنه)...

داغونم مامان.. دیگه بریدم.. این زندگی رو نمیخوام ... خودمو نمی خوام ... تورو نمیخوام ... می خوام بمیرم.. ولم کنین.. چرا دست از سرم برنمیدارین... دیگه به اینجام رسیده...

مهدی جوون مادر .. بمن بگو دردتو.. تازه حالت خوب شده و غصه مثه سمه برات.. نباید استرس پیدا کنی گلم... تو دلت نریز پسرم...بگو تا خالی بشی .. نمیتونم مامان.. دارم میمیرم... یه چیزی تو گلوم راه نفسهامو تنگ کرده... عرصه برام تنگه مامان...

خدایا تنها راز دار من توئی... قربون تو و اون بزرگیت ... اصلاً نمیتونم این موضو رو به کسی بگم... هر کاری میکنم اصلاً از یادم نمیره.. چکار کنم؟ هان... خودت یه راهی جلو پام بذار... اون قدو قامتش... اون نگاهاش ... واااااای.. خدایا اااا.. اون ماهروی منو بهم برسون... شبا کارم شده قبل خواب بهش فکر کردن و موقع خواب هم تو رویا ها فقط اونو دیدن.. یه دم اون چهرم معصومش از یادم نمیره..چقدر متین و نجیبه.... ژاک تر از این تو دنیا هست؟؟؟... من دلم میخواد اونو داشته باشم .....

اونو میذارم تو شیشه و مثه عروسکا فقط نگاش میکنم... بمیرم تا نمیره... من فداش شم... خدایا میبنی ...میبینی چطور دارم نابودش میشم.. چطور دیوونش شدم.. این پسره خل چل پاک داره حیا و شرمشو از دس میده...آخه چطوری حرف دلم رو بهش بزنم... منم غرور دارم... وقتی نگام میکنه.... واژه تو دهنم یخ میزنه.... نمیدونم چی بگم ... اون وسط هی تپق میزنم.. هزار تا مِن مِن مینم..احساس میکنم هر بار می خواد منو از سرش باز کنه...دفه آخر نیم ساعته تموم دنبالش بودم.. دیگه گفتم باید کارو تمومش کنم.. این بار دیگه باید احساسات این دلو بریزم بیرون ... این طوری دیوونه میشم.. من میگم.. مگه من چیم کمه؟...این دله من چند وقتیه که بد جوری شمارو می خواد.. تو سینم آروم و قرار نداره.. به خدا عشق من به شما عشق زود گذر و خیابونی نیست... من دوستون دارم.. میپرستمتون... شما برای من حکم خدای روی زمین رو دارین...

خداوندا .. همه چی بهم دادی.. مردونگی.. شجاعت.... صداقت.. غیرت.... ولی اون چیزی که اون میخواد غیر از ایناست.. .. اون منو بخاطره پول می خواد.. آره.. بهم ماشینه درست و حسابی ندادی... بهم پول زیاد ندادی.. بهم ویلا تو شمرون ندادی.. ولی یه دل پاک و صادق دادی که عاشقانه فقط به عشق اون پری روی  میتپه... اون چیزایی که بهم دادی رو به هیچ کدومشون نمیفروشم.. اینا صد تا یه غازم نمی ارزن.. خودت که میدونی .. خدایا فقط تورو دارم.. کمکم کن.. خدایا غلط کردم.. من ناسپاس نیستم.. همین که 4 ستون بدنم سالمه همش شکرت میکنم.. غلط کردم..

خدایااااا.. اینا رو فقط به تو میگم.. چون تو فقط از این دل عاشقم خبر داری.. هیچ کس غیر تو منو نمی فهمه... خدا ..

 

دلم شکستس...

 

هر موقع می بینمش دیگه سریع از من رو برمیگردونه... ..من تا هر موقع که بخواد بپاش میشینم.. کارم شده تو رویا ها دنبالش گشتن و تو خوابا اونو دیدن.. دیگه یه لحظه آروم و قرار ندارم.....

 

....................

 

                                

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ،

 

شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب

 

بيشتر ميشه ،

 

مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ،

 

ولي تو اون رو نمي بيني!

+ نوشته شده در 2008/8/14 13:15 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

"از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند"

 

 

هنر زائیده روح لطیف انسان است .

هر چه روح لطیف تر و شفاف تر باشد مسلما" هنر جلوه ای گوهر بار تر خواهد داشت .

روح تاثیر خود را بر دل آدمی ایجاد می کند و دل بر اخلاق و سیره آدمی اثر می گذارد .

هنر موسیقی که از دیر باز مورد توجه ما انسانها قرار گرفت

هنر شور عشق و احساس است و مکنونات درونی یک انسان که با کلام قادر به بیان آن نیست .

وقتی دلتنگ و نا امید از همه کس از عدم درک عواطف و اندیشه می شوم

آنجاست که موسیقی به یاری خواهد امد.

حرفهای نا گفته دل در قالب ملودیها معنا بخشیده میشود

هنر ایران زمین سرمایه و یادگار کهنه عاشقان دیار حق پرستی بوده

که نسل به نسل و سینه به سینه به ما رسیده و حفظ و درک این

موضوع مسئله ایست که نباید از آن غافل ماند

 

........!!!!

 

 

+ نوشته شده در 2008/8/9 21:44 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم

اسمت را براي دلخوشي مي خوانم

دلت را براي عاشقي مي خواهم

دستت را براي نوازش مي خواهم

صدايت را براي شادابي ميشنوم

و پاهايت را براي همراهي مي خواهم

عطرت را براي مستي مي بويم

خيالت را براي پرواز مي خواهم

و

وجودت را براي پرستش مي خواهم

 

 

تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر

من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي

خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه

گاه نگاه سرگردان منه!

تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من! من زنده هستم

 

 

 

+ نوشته شده در 2008/8/2 20:49 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 

 

Ghasam be to man delamo

 

Bastam be to tafre naro

 

Bede deleto daste mano

 

Begu miduni ghaste mano

 

Bayad ino man behet begam

 

Khosham omade azat ye kam

 

Bishtar tavajoh kon be man

 

Nazar ke az dastet beram

 

Man : duset daramo

 

ye bighararamo

 

Kasi ke nemitune

 

bi to bemune

 

Biya joloye cheshmam

 

Akhy del be to bastam

 

To azize mani … hame chize mani

 

Vase eshghet teshneam

 

Hanoz nemishe bavare khodam

 

In ghadr zod asheghet shodam

 

Age bemuni pisham

 

Taze asheghtaram misham

 

Toyi dalile khoshhalim

 

Faghat ye negah bokon to Chesham

 

BEBIN AZ TAHE DEL TORO MIKHAM

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 2008/7/31 12:29 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 

می دونم برات عجیبه این همه اصرارو خواهش

این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش

می دونم که خنده داره واسه تو گریهء دردم می گذری از من و میری

 اما باز من بر می گردم

می دونم برات عجیبه  من با اون همه غرورم

پیش همهء بدی ها چه جوری بازم صبورم

می دونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم

دور می شی من و نبینی باز سراغتو می گیرم

می دونی چرا همیشه  من بدهکار تو می شم

وقتی نیستی هم یه جور با خیالت راضی می شم

می دونی واسه چی از تو بد می بینم و می خندم

تا نبینی گریه هامو هر دو چشمام و می بندم

چاره ای جز این ندارم اخه خون شدی تو رگهام 

می میرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام

میدونم یه روز می فهمی روزی  که دنیا رو گشتی

من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی .

 

        

 

+ نوشته شده در 2008/7/24 18:25 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 تقدیم به کسی که احساس پاکم رو نخواست !!!

 

           

 

 

 

دلم گرفته ،ای همنفس

 

پرم شکست، تو این قفس

 

تو این غبار، تو این سکوت

 

چه بی صدا ، نفس نفس

 

از این نامهربونیها دارم از غصه می میرم

 

رفیق روز تنهایی یی روز دستاتو می گیرم

 

تو این شب گریه میتونی پناه هق هقم باشی

 

تو ای همزاد هم خونه چی میشه عاشقم باشی

 

دلم گرفته ، ای همنفس

 

پرم شکست ،  تو این قفس

 

 

                   

 

 

 دلم گرقته است . دوباره دلم هواي تو را كرده است . خودكارم را از ابر پر ميكنم و برايت از باران

 

 مي نويسم . وقتي كه قطرات باران لحظه هايم را مترنم ميكنند به ياد تو مي افتم به ياد روزي كه تو را

 

 در ميان شقايق ها ديدم . به ياد روزي كه شمع را سرودي و خاكستر شدي

 

 مي خواهم به سوي تو بيا يم تو را در كجا مي توان يافت ؟

 

 در آواز جغدي كه شوم مي خوانندش يا در آواز سينه سرخ ؟

 

 در سلام دختري كه تازه سخن گفتن آموخته يا در سلام دختري كه پي آرزوهايش مي گردد ؟

 

 در عطر سيب سرخ يا در بوي موزهاي جنوب ؟

 

 كاش مي توانستم از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم.

 

 كاش مي توانستيم در بيشه اي گمنام زير سايه شمشاد ها باشيم

 

 دوباره شب، دوباره تنهايي، دوباره تپش اين دل بي قرار، دوباره سايه حرفهاي تو كه روي ديوار

 

  روبه رومي افتد

 

 " راستي ، امشب بارون اومد منو خيالت تر شديم  "

 

 دوباره شب ، دوباره تنهايي ، دوباره ياد تو كه اين دل بيقرار را بيدار نگه داشته است

 

 كاش همه آسمانها كنار بروند، همه ديوارها پنجره شوند وتو در چشمان من بنشينی و بگويي كه

 

 هنوز در عطر سيبي و در سلام دختر بچه ي معصوم ودر آواز سيب سرخ  

 

  بدان كه هيچ گاه بركه ي فكرم از ماهيهاي ياد تو جدا نخواهد شد وبدان كه هيچ گاه گردو غبار زمان

 

  بر روي ياد و نام و خاطرت نخواهد نشست وهر شب سراغ تو را از كساني كه به دنبال ماه مي دوند

 

  مي گيرم

 

 

         

                  

 

 

 

         "  به حرف مردم " دوستام " و هر آدمی دیگه  کاری ندارم دوست دارم "

 

+ نوشته شده در 2008/7/20 3:59 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 

فقط کسانی معنی

 

 

دلتنگی رو می فهمند

 

 

که طعم وابستگی رو

 

 

چشیده باشند...

 

 

+ نوشته شده در 2008/7/18 3:44 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 

دلخورم ... از تو؟  نه بابا ! از خودم ...

 

از اینکه به خودم اجازه خوردن میوه ممنوعه رو دادم

 

از اینکه ساده بودم ... صاف بودم ... آب بودم ..

 

سردرگمم ... نگرانم ... نگران تو ؟ نیستم ... اصلا نیستم ...

 

می دونم انقدر آدم هست که حسرت با تو بودن رو بخورن ...

 

نگران خودمم ... نگران آینده ... فکر می کنی می ترسم؟

 

به خدا نه ... نمی ترسم ... فکر کردن بهش آرومم می کنه ...

 

مرگ نیستی نیست .... آغاز بودنه ...

 

خسته ام ... از تظاهر به شادی ... از فکر های جورواجور ...

 

از بودن ... از نوشتن ... از تو ؟ ... نمی دونم ... شاید ... شاید هم نه ...

 

می دونم ناراحتی.... می دونم فحشم دادی لعنتم کردی

 

چشماتو بببند و آروم ده بار پشت سر هم

 

و زیر لب بگو ... مُرد مُرد مُرد مُرد مُرد  ...

 

 

                       **********

 

 

 

گفتم که دوستت دارم ، گفتی که باور نداری

گفتم این کلمه را از حفظ نمی گویم از ته دلم می گویم ،

گفتی دلم را نیز باور نداری!سکوت تلخی کردم و از ته دلم آه کشیدم.

مدتی سکوت با چشمانی خیس……

گونه ام خیس شد و قلبم شکسته !

گفتی که تو قلبم را شکستی ، گفتم که قلبت شکسته نشد ،

بلکه احساست درهم شکست،گفتی سکوت کن میخواهم گریه کنم ،

من نیز سکوت کردم و با گریه تو نا آرام شدم و اشک ریختم!

گفتی بی خیالی از اشکهایم ،چیزی نگفتم ، و باز سکوت و یک آه تلخ!

گفتی کاش که عاشق نمی شدم گفتم عاشقی همه این دردها را دارد .

گفتی خسته شدی از همه کس ، گفتم که صبور باش عزیزم من با تو می مانم.

گفتی خیلی تنهایی ، گفتم کسی که عاشق است

تنهایی را نمی شناسد و باز گفتی تنهایی ،

گفتم کسی که عاشق است قلب یارش باید همان تنهایی او باشد!

گفتی که این حرفایت تکراری است ، گفتم به جز تکرارش راهی نیست!

 

گفتی که لبخندی بزن ، گفتم که حس لبخند نیست

گفتم با اینکه این کلمه تکراری است و

با اینکه باور نداری باز میگویم که دوستت دارم چیزی نگفتی و سکوت کردی !

گفتم که دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم

و اشک از چشمانم سرازیر شد!

و باز چیزی نگفتی !!!

 

 

 

                                                             ************

                                                                    

                                                                         و

 

                                                             *************

 

 

کاش می‌تونستم برات بنویسم. کاش می شد از دردم با تو بگم . اما می‌دونم اگر از دردم بنویسم،

 

درد خودم که درمون نمی‌شه هیچ، درد تو رو هم زیاد می‌کنم.  کاش چاره‌ای برای دردم پیدا

 

می‌کردم.  کاش چاره‌ای برای درد تو پیدا می‌کردم. کاش می‌تونستم مرهمی برای دردت باشم.

 

کاش می‌تونستم کمکت کنم. کاش منو محرم رازت می‌دونستی.  توئی که حسرت آشنایی بیشتر

 

رو بر دلم گذاشتی. نمی تونم چیزی بگم . فقط اینو می‌گم که سخت دلم گرفته.


 

اون روزی که با تو آشنا شدم، اون روزی که تو از خودت گفتی، اون روزی که تو با من درد‌دل

 

کردی، اون روز که از غصه‌هات گفتی، با خودم فکر کردم که حتما باید راهی پیدا کنم برای کمک

 

کردن به تو. برای کم کردن بار غصه‌هات. اما من اشتباه می‌کردم!!!! اصلا قرار نبود که از بار

 

دردهات کم بشه. اگر هم قرار بود، من کاره‌ای نبودم. بعد از گذشت مدتی، متوجه شدم که تو

 

خیلی بالاتر از این حرفهایی. تو اگه از دردها می‌نویسی، اگه از غصه‌ها صحبت می‌کنی، به این معنا

 

نیست که انتظار کمک از کسی داشته باشی. چرا که فهمیدم، تو صبر رو هم به زانو درآوردی. تو

 

استقامت را با همه وجودت درک کردی. پس این وسط من دیگر چه کار می‌تونستم بکنم. جز اینکه

 

به بودن با تو عادت کنم. به شنیدن حرفهات، غصه هات، گریه هات و خنده هات. الان احساس می

 

کنم که من به تو محتاج‌ترم تا تو به من. من به تو مشتاق‌ترم. اما این یکی رو دیگه نمی دونم که تو

 

هم به من مشتاقی یا نه؟ اگر جوابت «نه» باشه، من چکار باید بکنم؟ یعنی تو دلت میاد که

 

همینجوری منو رها کنی. اشکها و گریه های منو نادیده بگیری و راه خودت رو بری. حالا که کار از

 

کار گذشته، حالا که توی یه قسمت از دلم جای گرفتی، حالا که هر بار اسمت، یادت و ... را به یاد

 

میارم، دلم نزدیکه که پرواز کنه، دلت میاد که همه اینها رو نادیده بگیری و بگی من نیستم...

 

 

 

 

                                                               ************

 

 

 

می خوام کمکت کنم ولی نمی دونم چه جوری ... من تغییر کردم باور کن ...

 

به خودت کمک کن " به منم کمک کن ... و اینو درک کن من تو رو نمی خوام

 

تحقیر کنم ... دیگه چه جوری بگم این جوری نیست که فکر می کنی...

 


+ نوشته شده در 2008/7/15 3:38 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

دیگه از آخر قصه حتی یک لحظه نمونده

 

وقتی با تموم وجودت عاشقی اما باید از همه ی این احساسات خیلی ساده تر از عاشقیت بگذری! چون

فقط وفقط به فکر اونی . بخدا خیلی سخته نگاهتو برای همیشه ازش بدزدی چون اونو دیگه نمیتونی

بشناسی! آره واقعا حقیقت داره که وقتی عاشق شدی نباید اون بدونه . خیلی سخته اونقدر سخت که

چشماتم دیگه یاریت نمیده ، منم یکی از همون آدما دیگه طاقتم تموم شده چند روز چند ساعت چند

سال عاشق بمونم؟ تا کی ؟ هیچ جوری از این موضوع رها نمیشم .اشتباه من اینه که عاشق شدم ؟

مگه من خودمو عاشق کردم !؟ چرا اونی که عاشقم کرد به فکر این نبود که یه روزی مثل الان این حق رو

دارم که با همه ی وجودم فریاد بزنم بابا  پس تکلیف این همه علاقه چی میشه؟ جز اینه که مثل هربار به

جای شکوه راهیه دیاری کردمش که پر از دعای سلامتی و خوشبختیشه !؟ جز اینکه خنده های

تصنعیمو  بهش تحویل دادم که یه وقت٬ وقت رفتن دلش نلرزه . یه وقت ناراحت نشه ... یه وقت دلش

نشکنه ... مثل هربار ٬ نگاه سردمو به زمین خدا میدوزم و حالا توی تنهایی خودم این حق و پیدا کردم با

تموم وجودم گریه کنم ولی دیگه چه فایده وقتی هیچ وقت نتونستم بهش بگم پس حق من چی ؟ من از

این گریه های یواشکی خسته شدم ! چرا نباید بدونه چی به سره دلم اومده؟ چرا؟چرا منم و اينهمه

فکر؟فکری که واقعا فقط مربوط به من نيست...پس اون چی!؟ يعنی وقت همدرد بودن با من هنوز هم

نرسيده!؟ مثل همیشه دلم به چشمام و چشمام به فکرم ٬همه به همه دستور میدن دختر صبور باش

گذشت کن . این وسط فقط روحمه که دیگه جونی نداره ... و من شرمنده ی چشمام٬شرمنده ی دلی که

هربار به يادت که می افته بارونش رو قرض می ده به چشمام... من چی دارم که از خودم دفاع کنم!؟جز

اینکه سکوت کنم چون عاشقم؟یعنی ارزش و عدالت عشق انقدر کمه ؟

 

 

پس کجايی !؟ بيا بهم بگو  ٬ فقط يه چيز ... بيا بهم بگو تو اصلا میتونی اينارو بفهمی !؟ بخدا گمون نکنم

اصلا بدونی دارم در مورد چی حرف ميزنم...!!!

آره تو راست می گی عشق بچه بازی نيست !

باختی ٬  عزيز من با ختی  ٬  همه ميگن تو باختی !

پس چرا من شکستم!؟

 

*********************** 

 

ای دل طوفانیم آرام باش

 

یک تپش با طبع من همگام باش

 

واژه هایم را پر از احساس کن

 

دیده را از اشک پر الماس کن

 

وا کن از پای قلم زنجیر را

 

بشکن این بغض شب دلگیر را

 

تا نویسم از چنین هنگامه ای

 

سوی آن صحرا نشسته نامه‌ای

 

 

 

هی فلانی !!! زندگی شاید همین باشد" یک فریب ساده و کوچک آن هم از

دست عزیزی که دنیا را جز برای او نمی خواهی ....

 

+ نوشته شده در 2008/7/13 21:17 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

من عذادار عشق توام به عذادارییم نخند ....

به نام خداي نامهرباني ها
 
سلام ... قشنگ ولي نامهربان من!
 
منم، ...، کسيکه با نام تو جان گرفت و زندگي را در چشمان مهربان فريبنده ي تو معنا کرد!
 
منم عاشق تو، کسيکه برگهاي سرنوشت را با تک تک واژه هاي گوش نواز و طنين دلنشين کلامت ترسيم کرد..........
 
و اينک اين منم مردی تنها در آستانه فصلي گرم....... .تو با تمام مهرباني هايت مرا رها کرده اي در کوله باري از غم،
 
کاش مي دانستم گناه من در اين بازي چيست؟ جرم من فقط دوست داشتن و عاشق شدن تو بود!
 
جرم من آيا اين بود که با تو اي تک سوار دلبري ها، لحظه لحظه زندگي کردم!
 
... خوبم، آيا مجازات من که با دو هجاي نامت، دم و بازدم را احساس کردم و از حيات و از بودنم و از بودنت
 
لذت بردم اين است؟ گل من! نمي دانستم که عشق و دوست داشتن با معيارهايي چون تضاد طبقاتي،
 
موقعيت اجتماعي، مخالفت هاي خانوادگي، تقدس و حرمتش شکسته مي شود.
 
... عزيزم! چگونه مي تواني مرا فراموش کني، مني که نخستين طپش هاي عاشقانه و دلهره هاي ديدار و
 
لذت دوست داشتن را با تو تجربه کردم. من اولين بار که سراسر وجودم از عشق تو گر گرفت دستان تو را لمس مي کردم....
 
اولين نگاه، اولين احساس، اولين بوسه........ يادت هست!!تمام لذت هاي با هم بودن و احساسات من با تو بود، من با
 
صداقت و ايمان کامل تو را و قلبت را پذيرفتم و بدان تا زماني که جان در بدن دارم هم چنان دوستت خواهم داشت
 
و خدا که شاهد تمام لحظه هاي من و تو بوده است خوب مي داند که من چه انديشيده ام و چه نيتم بوده است و
 
چقدر دوستت داشتم!
 
... نازنينم! فقط بدان قلب آدمي با يک نفر تکميل مي شود و با يک نفر به آرامش دروني مي رسد نه با چند نفر!
 
خوب من کاش فقط مي دانستم من که فقط به تو محبت و مهرباني و دوست داشتن بي حد و حساب و بي توقع
 
هديه کردم چرا تو بي وفايي و بي اعتنايي را به من پيشکش کردي؟ بهترينم ... عزيزم! من تو را با تمام مهرباني هاي
 
دروغينت! و بي اعتنايي هايت و خيانت هايت! و بي وفايي هايت دوست داشتم و دارم و اميدوارم خوشبخت باشي.
 
امروز روزيست که احساس خفه شدن و غرق شدن در مرداب دوست داشتن دارم هيچ وقت فکرش را هم نمي کردم روزي
 
صداقت من اينگونه پايمال شود و محبت من بي جواب بماند.
 
من اگر تو را دوست داشته باشم يا از نفرت پر باشم زندگي مي گذرد، خورشيد هر روز طلوع مي کند،.......
 
ولي در اين ميان يک چيز را براي هميشه باور کن و ايمان بياور....... که صداقت من روزي گريبانگير تو خواهد شد و خداوند
 
عادل بين من و تو حکم خواهد کرد. روزي خواهي فهميد من چه مي گويم که ............
 
خوب من ، ... دوست داشتني من دوستت دارم و اميدوارم خوشبخت شوي، هيچ زمانی مزاحمت نمي شوم، خوش باش !!!
 
فقط در تعجبم تو که مي دانستي و ديده بودي که من بي تو نمي توانم زنده بمانم (خودکشي) چگونه باز مرا رها کرده اي
 
نمي دانم بعد از تو چگونه زمان خواهد گذشت............
 
مثل هميشه با اشک چشمان هميشه ترم و لرزش دستانم در برابر نام بزرگت در قلب کوچکم مي نويسم.......دوستت دارم
 
خدانگهدار ......
 
آنکه درکش نکردي و در اوج دوست داشتن تنهايش گذاشتي ...
 
........ درد عشق کشیده ام که مپرس .........
 
\M/
 
 
 

+ نوشته شده در 2008/7/8 4:11 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


برو ولي يادت باشه كه با من ...S

 

میدونی!از وقتی تو اومدی تو زندگیم شدم یه آدم دیگه!چی کار کرد؟

نمیدونی؟منم نمیدونم!

میشه بگی چرا تو این همه آدم که دورو بر من هستن من تو رو دوست

دارم؟نمیدونی؟خب منم نمیدونم!

میتونی بگی چرا نمی تونم بی خیالت بشم و دست از سرت بردارم؟اینم

نمیدونی؟آخه منم نمیدونم!

آره نمیدونم و این اوج عشقه!این یعنی عشق واقعی!نمیدونم چرا یه آدم دیگه

شدم؟چرا دوست دارم ؟چرا فراموشت نمیکنم و هزار چرای دیگه!

میگن آدم عاشق کروکور میشه؟راست میگن

میگن آدم عاشق دیگه منطق سرش نمیشه!اینم راست میگن

من هم کر شدم هم کور شدم و هم بی منظق!آخه عاشق تو شدم!

عزیزم من عاشقتم.کم توقعترین عاشق روی زمین.من میخوام که فقط

بدونی عاشقتم و بذاری عاشقت بمونم.همین!!

SsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSs
برو ولي يادت باشه كه با من

از روز اول تو وفا نداشتي

گفتي خدا گواه دوست دارم

تو گفتي اما به خدا نداشتي

اون روزا يادت نمياد كه گفتي

اگر بري غم واسه من ميمونه

يادت بياد گفته بودي به جز تو

راز تو رو فقط خدا ميدونه
SsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSsSs
 
are aziz yadet bashe kheili zod adama zarbe mikhoran va
 
bor be har kasi ke fekr mikoni mishe behesh etemad kard
 
man ghabele etemad nistam

+ نوشته شده در 2008/7/4 13:39 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


 

 

سلام مادر!

سلام بر قلب خسته ات، سلام بر بدن مجروحت، سلام بر صورت نیلی از سیلی ات، سلام بر دستان ورم کرده ات، سلام بر پیکر آزرده ات، سلام بر تو ای مهربان ترین مادر دنیا.
بله! پسرت - فرزند ناخلفت - با تو سخن می گوید، همو که بسیار تو را دوست می دارد،

(هرچند که با اعمالش آزارت داده)،

همو که محبتت را در دلش نهادی، همو که به اسم زیبای تو، هم حساس است، همو که می خواست بر غمهایت بمیرد و نشد و متأسفانه هنوز زنده است، همو که دوست دارد خوب باشد و فرزند خوبی برای این نازنین مادر، باشد ولی هنوز نتوانسته. همیشه از راه دور با تو سخن می گفت، اما حال به پشت درب خانه ات آمده و دق الباب می کند، راهش نمی دهی مادر؟؟

 

 

خیلی دلم گرفته ولی ایندفه به خاطر مشکلاتم نیست . مشکلات حل میشه. وقتی خوب فکر میکنم میبینم ما آدما چقدر پررو هستیم همه کاری میکنیم تا برامون یه مشکل پیش میاد مومن میشیم و دست به دامن خدا میشیم . چرا ؟

خدایا : دلم گرفته ... خدا با من آشتی میکنی؟ خدا جون میدونم بنده خوبی نبودم . نیستم خدا دیگه خودم هم نمیتونم برای خودم کاری انجام بدم فقط کار خودته . خدای خوبم با من قهر کردی؟ مگه میشه تو با بندت قهر کنی میدونم اشتباه کردم خوب تو ببخش . خودت یه نظری کن میدونی که چقدر دوست دارم آدم بشم اگه تو هم ولم کنی که دیگه کسی رو ندارم الان یه کوچولو نگام کن ببین چقدر تنهام !!! ببین اگه دستمو نگیری فنا میشم اگه تو هم منو فراموش کنی دیگه پیش کی برم؟ من که جز تو کسی رو ندارم . همه کسم تویی . خدا جون منم دل دارم ببین گرفته!! رفتم پیش امام رضا میدونم آقا از رفتنم خوشحال نشد میدونم اون فضای ملکوتی رو به هم زدم خوب میخواستم حرف دلم رو بش بگم ولی .... خودت نظری کن خدای مهربونم تو گفتی هیچی به اندازه اشک چشم بنده گناهکار و پشیمونم برام ارزش نداره خدایا به همین اشکهام قسمت میدم کمکم کنی و پر رویی منو ببخشی......منو ببخش که اینجوری باهات حرف میزنمبه خودت قسم قصد جسارت ندارم تو خودت با مهربونیات منو پررو کردی خدایا تنهام نذار و دستم رو بگیر.... خدایا منو حتی برای یه لحظه رها نکن .

 

 

va dar akhar ino begam ke bazi vaghta nemidunam chera adama in ghadr dar morde adam fekr mikonan .man ke to delam chizi nabod . har kasam poshte kasi harfi mizane hala khodamo migam

man shakhsan mibakhsham hala boro har chi dust dari begu ... baghish ba khoda

+ نوشته شده در 2008/6/10 3:40 توسط az nafas oftade --mehdi-- |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

دوستان عزیز سلام !!!


مهدی هستم ...

تنها ترین ء تنها ء کس ء تنهایی ام ... همین بسه .


تکيه بر دوست مکن
محرم اسرار کسي نيست
ما تجربه کرديم
کسي يار کسي نيست !!!
............................................
قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟ چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره :((
............................................
تا زمانی که خودتان نخواهید ،
هیچ کس نمی تواند تحقیرتان کند


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

یاس مهربانی
نیلوفرانه
خدا
امام زمان (عج)
شهید آوینی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آذر 1387

آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386


نویسندگان

az nafas oftade --mehdi--

مهدی


پیوندها

blue-best-007
ccccc
khanomienaz
(¯`·.داداش ارش .·´¯)
alone-bless-you
ourblogisgood
loljokelol
jomlee
golestantalk
k2sms
raminpc20
ahmadi19
(¯`·.داداش علی گل.·´¯)
peymansadat
salijoon
zhilapila
infinitylove
pana98
malakeye-baran
yaghoutesorkh
dostdaretanhai
(sizdabedar2007)دوست عزيز
(noumber1)دوست عزيز
shab-yalda67
(¯`·.دختر تنها.·´¯)
2eshgh
vosogh
jelve-e-eshgh
delbar
(¯`·.اقا بهروز .·´¯)
talaatom
truelove
rain-of-love
ilovemiue
hasrateshgh
eshghehaghighi
ilovemiue
ashkanbbb
panigirl
ch4sh
hamrazeeshgh
negare-eshqh
mother20
saraab2
haniyeh-666
eshghebiseda
mashgheshgh5
atashehozor
ahooyearamideh
(¯`·.داداش امید.·´¯)
goldenlove
minerva
krishda
darush110
(¯`·.romina jan.·´¯)
afghan110
mosaferz
zarfeshgh
lovemelody
shamimeeshgh
gharebe
(faghat khoda) دوست عزيز
(salvla) دوست عزيز (¯`·.سما.·´¯)
بهار *(دوست عزيز )*
مونا *(دوست عزيز )*
(¯`·.بهترین دوستم E .·´¯)
(¯`·.بهترین دوستم یاس.·´¯)
(¯`·. mahaia .·´¯)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


. . . .

تعداد افراد آنلاين

. . . . JavaScript Codes . . . . . . . . . . . .


. . . . . . . .


Javascripts


. .
. . . .